امضا روی کاغذ، آزمون در میدان

تفاهم‌نامه‌ای که میان رؤسای جمهور ایران و ایالات متحده آمریکا امضا شد، بدون تردید یکی از مهم‌ترین تحولات سیاسی و دیپلماتیک ماه‌های اخیر است. با این حال، نخستین نکته‌ای که نباید از آن غفلت کرد، ماهیت حقوقی این سند است. آنچه امضا شده «توافق نهایی» نیست، بلکه یک تفاهم‌نامه است؛ سندی که بیش از آنکه پایان یک مسیر باشد، آغاز فرآیندی برای رسیدن به توافق احتمالی آینده محسوب می‌شود.

به بیان ساده‌تر، امروز هنوز در مرحله «توافق بر سر توافق» قرار داریم. تفاهم‌نامه، قولِ رسیدن به توافق است؛ نه خودِ توافق. از همین رو، نه خوش‌بینی مطلق با واقعیات سازگار است و نه بدبینی مطلق. قضاوت نهایی را باید به میزان پایبندی طرفین به تعهدات و نتایج عملی مذاکرات آینده سپرد.

رهبر معظم انقلاب نیز در پیام اخیر خود ضمن حمایت از تلاش مسئولان و تأکید بر حفظ حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت، تصریح کردند که اکنون باید منتظر تحقق تعهدات و شروط مطرح‌شده بود و مذاکرات آینده به معنای پذیرش خواسته‌های دشمن نخواهد بود. این رویکرد، همان نقطه تعادل میان بهره‌گیری از ظرفیت دیپلماسی و حفظ هوشیاری راهبردی است.

تجربه تاریخی ملت ایران اجازه ساده‌اندیشی نمی‌دهد. آموزه‌های قرآنی و نهج‌البلاغه بارها نسبت به اعتماد بی‌محابا به دشمن هشدار داده‌اند و در تجربه معاصر نیز خروج یکجانبه آمریکا از برجام، نمونه‌ای روشن از بی‌اعتباری تضمین‌های صرفاً سیاسی است. اگر یک توافق رسمی و مورد تأیید شورای امنیت نتوانست مانع نقض تعهدات آمریکا شود، درباره یک تفاهم‌نامه طبیعتاً باید با دقت و راستی‌آزمایی بیشتری قضاوت کرد. به تعبیر دیگر، دشوارترین بخش مذاکره با آمریکا رسیدن به امضا نیست؛ زنده ماندن امضاست.

در عین حال، نادیده گرفتن دستاوردهای این مرحله نیز منصفانه نیست. توقف درگیری‌ها و گشوده‌شدن مسیر گفت‌وگو، محصول مجموعه‌ای از عوامل بوده است؛ از ایستادگی مردم و نقش نیروهای مسلح تا هدایت‌های رهبری و تلاش دستگاه دیپلماسی. واقعیت آن است که اگر امروز طرف مقابل به میز مذاکره بازگشته، بخش مهمی از این وضعیت حاصل قدرت بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران است. میدان جنگید، مردم ایستادگی کردند و دیپلماسی بر پشتوانه همین قدرت عمل کرد.

البته تجربه نیز نشان می‌دهد که مذاکره نباید به غفلت از تهدیدات منجر شود. دو بار در خلال روندهای مذاکره‌ای گذشته، دشمن دست به اقدام نظامی علیه ایران زده است. از همین رو، حفظ آمادگی دفاعی، تقویت توان موشکی و پهپادی و ارتقای قدرت بازدارندگی کشور همچنان یک ضرورت راهبردی محسوب می‌شود؛ به‌ویژه آنکه برخی بازیگران ممکن است مذاکرات را فرصتی برای بازسازی توان یا تغییر آرایش فشارهای خود تلقی کنند.

نکته مهم دیگر آن است که حتی پیش از رسیدن به توافق نهایی، نشانه‌هایی از چالش در اجرای مفاد تفاهم‌نامه مشاهده شده است. تداوم حملات رژیم صهیونیستی به لبنان، در حالی که یکی از محورهای تفاهم‌نامه بر توقف درگیری‌ها در سایر جبهه‌ها تأکید دارد، دست‌کم این پرسش را مطرح می‌کند که میزان اراده و توان طرف آمریکایی برای تضمین اجرای تعهدات خود تا چه اندازه است. این موضوع، بیش از آنکه دلیلی برای رد یا پذیرش تفاهم‌نامه باشد، اهمیت نظارت، راستی‌آزمایی و احتیاط در مراحل بعدی را یادآوری می‌کند.

در کنار این مسائل، مطالبه خونخواهی رهبر شهید و دیگر شهدای جنگ نیز همچنان بخشی از حافظه و مطالبه عمومی جامعه باقی خواهد ماند. هیچ تفاهم یا توافق سیاسی نمی‌تواند جای خالی خون شهدا را پر کند و هیچ ملتی امنیت و عزت خود را از حافظه تاریخی خود جدا نمی‌سازد.

در چنین شرایطی، مهم‌ترین وظیفه امروز نه هیجان‌زدگی است و نه ناامیدی. این تفاهم‌نامه باید همزمان مورد حمایت، مراقبت و نقد کارشناسانه قرار گیرد. حمایت از یک دستاورد دیپلماتیک به معنای تعطیل‌کردن نقد نیست و نقد دلسوزانه نیز به معنای مخالفت با منافع ملی نیست.

امروز یک تفاهم‌نامه امضا شده است؛ نه کمتر و نه بیشتر. فاصله میان تفاهم و توافق را باید اجرا، اعتمادسازی و پایبندی عملی پر کند؛ و فاصله میان اعتماد و آمریکا را تاریخ پیش روی ما قرار داده است. بنابراین اکنون نه زمان جشن قطعی است و نه زمان قضاوت نهایی؛ اکنون زمان هوشیاری، رصد دقیق تحولات و حفظ آمادگی همه‌جانبه برای هر دو سناریوی «توافق» و «عهدشکنی» است. زیرا در سیاست بین‌الملل، گاه خطرناک‌ترین جنگ‌ها آن‌هایی هستند که پایان نمی‌یابند، بلکه فقط شکل خود را تغییر می‌دهند.

 

محمد پای ‌بست | کارشناس ارشد حقوق بین‌الملل