وقتی دشمن پشت مرز کمین می‌کند و پشت میز لبخند می‌زند

خوانشی قرآنی از یک خطای راهبردی در سیاست خارجی؛

محمد پای‌ بست | پژوهشگر سیاست‌گذاری عمومی و حقوق بین‌الملل

در یکی از پیچیده‌ترین مقاطع تقابل کشور با دشمن در تاریخ معاصر و در حالی که مسیر مذاکره فعال بود، یک‌بار در قالب جنگ ۱۲ روزه و بار دیگر در حین مذاکرات در جنگ ۴۰ روزه، دشمن به کشورمان حمله کرد و ضمن شهادت رهبر انقلاب و جمعی از مردم به زیرساخت‌های حیاتی کشور نیز خسارت زد.

اینجاست که آیه ۱۴ سوره توبه معنای عملی پیدا می‌کند: «آنان را پایبندی به پیمان نیست.»

مسئله، نقض یک توافق نیست؛ مسئله، تکرار یک الگوی رفتاری از سوی دشمن و یک خطای پر هزینه از سوی ماست.

قرآن کریم، این خطا را قرن‌ها پیش صورت‌بندی کرده است. آیه ۱۲۰ سوره بقره، نه یک توصیه اخلاقی، بلکه یک قاعده در «شناخت رفتار قدرت» است: «هرگز از تو راضی نمی‌شوند مگر آنکه از راه آنان پیروی کنی.»

این آیه، یک واقعیت بنیادین را روشن می‌کند: در منطق قدرت‌های ظالم، رضایت «سقف» ندارد و هر امتیازی سکوی مطالبه‌ای جدید است.

آتش‌بس؛ توقف جنگ یا بازآرایی برای ضربه بعدی؟

پذیرش ظاهری برخی شروط ایران از سوی طرف مقابل، در نگاه اول می‌تواند نشانه‌ای از عقب‌نشینی تلقی شود. اما نقض آتش‌بس در همان ساعات اولیه و حمله وحشیانه به لبنان نشان داد که حتی «توافق» نیز الزاماً به معنای توقف تقابل نیست.

قرآن در آیه ۵۸ سوره انفال یک اصل راهبردی را تثبیت می‌کند: «اگر از خیانت گروهی بیم داشتی، پیمان را علناً لغو کن»؛ بر همین اساس، آتش‌بس در چنین تقابلی لزوماً پایان جنگ نیست، بلکه می‌تواند وقفه‌ای برای بازسازی توان و تغییر آرایش حمله باشد.

الگوی تکرارشونده در قرآن

در سوره اسراء (آیات ۴ و ۵)، بنی‌اسرائیل به‌عنوان نمونه‌ای از «فساد تکرارشونده و برتری‌جویی» معرفی می‌شوند؛‌ جریانی که هر بار فرصت پیدا کرده، به سمت سلطه و تخریب بازگشته است.

صلح به‌عنوان تله؛ هشدار صریح نهج‌البلاغه

امیرالمؤمنین (ع) در نامه ۵۳ نهج‌البلاغه هشدار می‌دهند: «از دشمن، پس از صلح، سخت برحذر باش؛ زیرا او با صلح نزدیک می‌شود تا غافلگیر کند.»

این جمله، یک اصل راهبردی را تثبیت می‌کند: صلح می‌تواند ابزار نزدیک شدن برای ضربه باشد، نه نشانه پایان دشمنی.

به بیان دقیق‌تر؛ مذاکره، اگر بدون هوشیاری باشد، می‌تواند خود میدان غافلگیری شود.

خطای مرگبار در آستانه پیروزی

یکی از خطرناک‌ترین خطاها، توقف در نقطه برتری است.

تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند که بازگشت از آستانه پیروزی، می‌تواند مسیر یک تقابل را به‌طور کامل تغییر دهد؛‌ نه به دلیل ضعف میدان، بلکه به دلیل خطای محاسباتی. همان‌گونه که در ماجرای بازگرداندن مالک اشتر از نزدیکی خیمه معاویه، یک پیروزی قریب‌الوقوع به مسیر دیگری منحرف شد.

قرآن در آیه ۳۵ سوره محمد تصریح می‌کند: «سستی نکنید و در حالی که برترید، به صلح دعوت نکنید.»

این آیه، نفی صلح نیست؛ نفی «صلح از موضع عجله، ترس یا خطای شناختی» است.

وقتی میز، بخشی از میدان می‌شود

مسئله امروز «مذاکره یا عدم مذاکره» نیست؛ مسئله، نسبت میان قدرت و مذاکره است.

تجربه‌های اخیر یک قاعده روشن را تثبیت کرده‌اند: مذاکره‌ای که پشتوانه قدرت ندارد، به امتیازدهی ختم می‌شود و مذاکره‌ای که در امتداد قدرت تعریف شود، به تثبیت دستاورد.

آنچه امروز رخ داده، بیش از آنکه پایان تقابل باشد،‌ نشانه تغییر موقعیت در آن است؛ جایی که طرف مقابل، تحت فشار میدان، ناگزیر به پذیرش چارچوبی شده که پیش‌تر آن را نمی‌پذیرفت. این، یک دستاورد واقعی است؛ اما تثبیت آن، وابسته به نحوه مواجهه در مرحله بعدی است.

پیروزی در میدان، آزمون در دیپلماسی

پذیرش شروط ایران، بدون تردید یک دستاورد مهم است؛ محصول خون شهدا، انسجام اجتماعی، اقتدار میدانی و ایستادگی ملی.

اما یک خطای خطرناک دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: تبدیل این دستاورد به «اعتماد».

اینجا مسئله، نفی مذاکره نیست؛ مسئله، نفی اعتماد به دشمن است. مذاکره فقط زمانی معنا دارد که در امتداد قدرت باشد، نه جایگزین آن و اگر این نسبت حفظ شود، توافق می‌تواند به تثبیت پیروزی منجر شود؛ اما اگر جایگزین قدرت شود، همان نقطه‌ای خواهد بود که مسیر پیروزی را منحرف می‌کند.

امروز، تعیین‌کننده نهایی نه میز مذاکره، بلکه موازنه‌ای است که در میدان شکل گرفته و باید حفظ شود.

در چنین شرایطی، خطای اصلی آن است که دشمنِ پشت میز را متفاوت از دشمنِ میدان تصور کنیم؛ در حالی‌که واقعیت این است: همان دشمن است، فقط با لبخندی متفاوت.