ایران ایستاده؛ در میدان، در روایت، در تاریخ

روایتی از تغییر موازنه قدرت، نقش مردم و پایان توهم مذاکره در میانه جنگ

محمد پای‌ بست | پژوهشگر سیاست‌گذاری عمومی و حقوق بین‌الملل

ورود ایران به سال ۱۴۰۵، صرفاً عبور از یک تقویم نیست؛ بلکه عبور از یکی از پیچیده‌ترین مقاطع تقابل در تاریخ معاصر کشور است. سال گذشته نشان داد که دشمن از جنگ‌های کلاسیک عبور کرده و پس از افزایش سطح تحریم و ترور و اغتشاش و کودتا، یک رویارویی ترکیبی با بهره‌گیری از انواع تاکتیک‌های نظامی، امنیتی، شناختی و اقتصادی را علیه مردم ایران آغاز کرده است. این تجاوز، با هدف قرار دادن زیرساخت‌ها، فضاهای عمومی و شهروندان عادی و با شهادت رهبر معظم انقلاب و جمعی از فرماندهان وارد مرحله‌ای بی‌سابقه شد.

اما آنچه معادله را تغییر داد، خطای محاسباتی دشمن بود. تصور فروپاشی یا تضعیف ایران، جای خود را به واقعیتی معکوس داد؛ تداوم توان آفندی، تقویت توان پدافندی و فعال‌تر شدن جبهه مقاومت. این تغییر صرفاً محصول قدرت نظامی نبود؛ هم‌صدایی میدان، دیپلماسی، رسانه و مردم، محاسبات دشمن را برهم زد.

تناقض ادعای «آزادی» تا واقعیت جنایت

آمریکا که زمانی با ادعای «آزادی مردم ایران» وارد میدان شد، امروز در افکار عمومی در جایگاه حمله به همین مردم قرار گرفته است. هدف قرار دادن مناطق مسکونی، زیرساخت‌های حیاتی و حتی مراکز آموزشی، نشان می‌دهد که این روایت از ابتدا نیز پوششی برای مداخله و سلطه بوده است. در این میان، جریان‌های معاند خارجی و عناصر همسو در داخل که برای مداخله بیگانگان زمینه‌سازی کرده‌اند، عملاً در پیامدهای این جنایات شریک‌اند؛ موضوعی که از منظر حقوقی و ملی، نمی‌تواند بدون پاسخ و پیگیری باقی بماند. این تغییر تصویر، یکی از مهم‌ترین شکست‌های راهبردی آمریکا در این جنگ محسوب می‌شود.

شهادت؛ لحظه فروپاشی یک روایت

در آستانه جنگ، روایت‌های متعددی درباره نحوه حضور و موقعیت رهبری در فضای رسانه‌ای معاندین منتشر شد؛ روایت‌هایی که تلاش داشتند تصویر فاصله از میدان را القا کنند. اما واقعیت، با شهادت ایشان در محل کار، این تصویر را به‌طور کامل دگرگون کرد. این رخداد، فراتر از یک فقدان، به یک نقطه عطف در سطح ادراک عمومی تبدیل شد؛ جایی که پیوند میان رهبری و میدان، به‌صورت عینی و غیرقابل انکار تثبیت شد. پیامد این تحول، نه‌تنها در داخل کشور به شکل انسجام و انگیزش بیشتر نمایان شد، بلکه در سطح افکار عمومی جهان نیز به تقویت جریان‌های همدل با مقاومت و افزایش حساسیت نسبت به این تقابل انجامید. گویی امام امت با شهادتش به همه ایرانیان خون تازه‌ای اهدا کرد.

جنگ در ذهن و میدان

در این تقابل، جنگ فقط در میدان نظامی جریان ندارد؛ بخش تعیین‌کننده آن در ذهن افکار عمومی شکل می‌گیرد. اگر روایت ساخته نشود، دشمن آن را خواهد ساخت. تمایز میان «دفاع» و «تجاوز» بدیهی نیست؛ باید دقیق، مستمر و مستند تبیین شود. پیروزی در میدان بدون پیروزی در روایت، ناپایدار است.

جهان علیه روایت رسمی

هم‌زمان با تحولات میدانی، نشانه‌های قابل توجهی از تغییر در افکار عمومی جهان نیز قابل مشاهده است. گسترش اعتراضات، تجمعات و راهپیمایی‌ها در نقاط مختلف جهان علیه اقدامات آمریکا و رژیم صهیونیستی، بیانگر افزایش حساسیت جهانی نسبت به ابعاد انسانی این درگیری است. این روند حاکی از آن است که میدان نبرد صرفاً به جغرافیای منطقه محدود نمانده و به سطح افکار عمومی جهانی کشیده شده است. در چنین شرایطی، توانایی اثرگذاری بر افکار عمومی و شکل‌دهی به روایت، به یکی از مؤلفه‌های مهم قدرت تبدیل می‌شود؛ جایی که نشانه‌هایی از نفوذ گفتمانی و قدرت نرم انقلاب اسلامی ایران در میان بخش‌هایی از جامعه جهانی قابل مشاهده است.

تشدید همزمان جنگ و پاسخ

با گذشت زمان، الگوی رفتار دشمن نیز تغییر کرده است؛ هرچه در دستیابی به اهداف خود ناکام‌تر شده، دامنه حملات به زیرساخت‌ها و مناطق غیرنظامی را گسترش داده است. در مقابل، پاسخ ایران نیز از نظر شدت، دقت و گستره عملیاتی ارتقا یافته است. این روند نشان می‌دهد که جنگ نه‌تنها فروکش نکرده، بلکه وارد مرحله‌ای شده که در آن هزینه اقدامات خصمانه برای دشمن به‌صورت تصاعدی افزایش می‌یابد.

خیابان؛ سنگر تعیین‌کننده

مردم در این جنگ، بخشی از معادله قدرت‌اند. حضور منسجم و مستمر در خیابان‌ها، صرفاً یک واکنش احساسی نیست؛ یک اقدام راهبردی است. مردمی که ضمن فریاد خوانخواهی رهبر شهیدشان، با رهبر جوان انقلاب بیعت می‌کنند. خیابان در این شرایط، «تنگه احد» است؛ نقطه‌ای که اگر رها شود، دشمن از همان‌جا ضربه می‌زند. این حضور، هم فضا را بر اغتشاشگران و شبکه‌های داخلی دشمن می‌بندد و هم پشتوانه اجتماعی لازم برای اقدامات نیروهای مسلح را فراهم می‌کند. پدافند مردمی در کنار پدافند نظامی، هزینه جنگ را برای دشمن چند برابر کرده است.

مردم؛ آن‌سوی پناهگاه‌ها

یکی از روشن‌ترین تفاوت‌های این جنگ، در نسبت مردم با میدان نبرد قابل مشاهده است. در حالی که ساکنان سرزمین‌های اشغالی بخش عمده‌ای از زمان خود را در پناهگاه‌ها سپری می‌کنند، در ایران، حضور مردم در خیابان‌ها به یک مؤلفه فعال در معادله قدرت تبدیل شده است. این حضور صرفاً نمادین نیست؛ بازتاب اراده‌ای است که از سطح شعار عبور کرده و به پشتوانه‌ای واقعی برای میدان تبدیل شده است. در چنین شرایطی، کنش اجتماعی مردم، نه‌تنها روحیه داخلی را تقویت می‌کند، بلکه به بخشی از زنجیره بازدارندگی تبدیل می‌شود؛ جایی که اراده عمومی، مکمل قدرت نظامی است.

ایمان؛ پیشران پنهان تاب‌آوری

هم‌زمانی آغاز این جنگ با ماه رمضان، بعدی متفاوت به رفتار اجتماعی مردم بخشید و در سال جدید هم ادامه یافت. افزایش حضور در مناسک دینی، تجمعات دعا و توجه به مفاهیمی چون توکل و استقامت، نشان می‌دهد که مؤلفه‌های معنوی به یکی از عناصر تقویت‌کننده روحیه عمومی تبدیل شده‌اند. این وضعیت، صرفاً یک واکنش فردی یا آیینی نیست، بلکه در سطح جمعی به تقویت تاب‌آوری اجتماعی و حفظ انسجام در شرایط فشار منجر شده است. در چنین فضایی، پیوند میان ایمان و کنش اجتماعی، به‌گونه‌ای شکل گرفته که از نگاه بخشی از جامعه، تحولات میدانی صرفاً محصول محاسبات مادی نیست، بلکه در چارچوبی فراتر و با اتکا به امدادهای الهی نیز تفسیر می‌شود؛ برداشتی که خود به افزایش انگیزه، پایداری و استمرار حضور در میدان کمک کرده است.

تجربه‌های تاریخی نیز در این فضا بازخوانی می‌شوند؛ از تکرار حوادثی همچون طبس و مرصاد که به‌عنوان نشانه‌هایی از نصرت الهی تلقی شده‌اند و امروز در ذهن بخشی از جامعه، به‌عنوان الگوی امید و اطمینان تکرار می‌شوند.

دولت؛ پشتوانه ثبات

در شرایط جنگی، دولت فقط مدیر بحران نیست؛ مسئول حفظ پیوستگی اقتصادی و اجتماعی کشور است. اگر معیشت مردم و ثبات اقتصادی تضعیف شود، دستاوردهای میدانی نیز فرسایش پیدا می‌کند. حمایت مؤثر از مردم و کسب‌وکارها، بازسازی مناطق آسیب‌دیده و ایجاد ثبات اقتصادی، بخشی از راهبرد دفاعی کشور است، نه صرفاً سیاست رفاهی.

قانون و امنیت؛ ستون قدرت

مجلس باید رژیم حقوقی تنگه هرمز را بر اساس حقوق بین‌الملل تدوین و تثبیت کند؛ اقدامی که مستقیماً به ابزار قدرت ملی تبدیل می‌شود. قوه قضاییه نیز باید بدون مماشات با شبکه‌های نفوذ، مزدوران و عوامل بی‌ثبات‌سازی و کودتاچیان داخلی برخورد کند. در کنار آن، نخبگان و رسانه‌ها مسئول تبیین‌اند؛ اگر روایت دقیق ساخته نشود، میدان شناختی به‌راحتی واگذار خواهد شد.

خلیج فارس؛ تثبیت موازنه ژئوپلیتیک منطقه‌ای 

تحولات اخیر موازنه قدرت در خلیج فارس را به‌طور محسوس تغییر داده و موقعیت ژئوپلیتیک جمهوری اسلامی ایران در منطقه را بازتعریف کرده است. تقویت توان نظامی و بازدارندگی ایران، به‌ویژه در حوزه‌های دریایی و موشکی، جایگاه کشور را در این پهنه راهبردی تثبیت کرده است. واقعیت‌های تاریخی و حقوقی خلیج فارس و حاکمیت ایران بر جزایر خود با پشتوانه قدرت میدانی بیش از پیش تأیید شده و هرگونه تلاش برای تحریف نام خلیج فارس یا ادعاهای واهی درباره جزایر ایرانی، عملاً از واقعیت فاصله گرفته و به ابزارهای تبلیغاتی بدل شده است. این وضعیت نشان می‌دهد که تغییرات نه‌تنها در میدان جنگ، بلکه در نظم ژئوپلیتیک منطقه‌ای نیز در حال تثبیت هستند.

هرمز؛ نبض انرژی جهان

کنترل تنگه هرمز، از یک موقعیت جغرافیایی فراتر رفته و به یک ابزار تعیین‌کننده در معادلات جهانی تبدیل شده است. 

تسلط ایران بر این گذرگاه حیاتی، بازار انرژی جهان را دگرگون کرده و موجب جهش و بی‌ثباتی قیمت‌ها شده و ابعاد جنگ را کاملا هوشمندانه به حوزه اقتصاد جهانی کشانده است.

واقعیت این است که امنیت انرژی جهان اکنون به رفتار ایران گره خورده است. همان‌طور که مردم خیابان را با قدرت حفظ کرده‌اند، نیروهای مسلح نیز تنگه هرمز را به‌عنوان گلوگاه راهبردی جهان در اختیار دارند و تنگه باب المندب هم بعنوان ظرفیت ذخیره در اشراف و تسلط جبهه مقاومت قرار دارد. این سطح از بازدارندگی، معادلات را تغییر داده و بعد از جنگ هم به وضعیت پیش از جنگ باز نخواهد گشت. 

اقتصاد جهانی در آستانه بازآرایی

تأثیر این جنگ محدود به جغرافیای منطقه نمانده است. اختلال در امنیت انرژی و بی‌ثباتی در بازارهای جهانی، نشانه‌هایی از ورود اقتصاد جهانی به یک دوره پرچالش است. همزمان، شکاف در میان متحدان آمریکا نیز در حال آشکار شدن است؛ جایی که هزینه‌های این تقابل، برخی از بازیگران را به بازنگری در همراهی با این سیاست‌ها وادار کرده است.

فروپاشی روایت برتری نظامی دشمن

در حالی که آمریکا و رژیم صهیونیستی مدعی نابودی توان موشکی و پدافندی ایران بودند، واقعیت میدان مسیر معکوسی را نشان می‌دهد. نه‌تنها حملات موشکی و پهپادی ایران متوقف نشده، بلکه از نظر دقت، حجم و عمق اثرگذاری ارتقا یافته است.

در مقابل، کاهش کارایی سامانه‌های پدافندی دشمن و افزایش آسیب‌پذیری آن‌ها، نشان می‌دهد که برتری ادعایی، بیش از آنکه واقعی باشد، یک روایت رسانه‌ای بوده است.

از سوی دیگر، ناتوانی در عملیات زمینی و اقدام به ربایش یا نابودی اورانیوم و استمرار تلفات تجهیزات پیشرفته هوایی و دریایی دشمن،  به‌ویژه آنچه پیش‌تر به‌عنوان «غیرقابل ره‌گیری و هدف‌گیری» معرفی می‌شد، این واقعیت را تقویت می‌کند که موازنه تکنولوژیک نیز در حال تغییر است.

میدان سایبری؛ جبهه پنهان اما تعیین‌کننده

این جنگ صرفاً در حوزه نظامی محدود نمانده است. در عرصه سایبری و جنگ الکترونیک نیز، نشانه‌هایی از برتری عملیاتی ایران قابل مشاهده است. اخلال در زیرساخت‌های دیجیتال، ناکارآمدی برخی سامانه‌های وابسته به دشمن و افزایش توان دفاع و حمله سایبری، نشان می‌دهد که ایران در یکی از پیچیده‌ترین حوزه‌های جنگ مدرن نیز به سطحی از بازدارندگی و ابتکار عمل دست یافته است. میدانی که زمانی مزیت انحصاری غرب تلقی می‌شد، اکنون به یکی از نقاط چالش‌برانگیز برای آن‌ها تبدیل شده است.

طرف‌های پنهان جنگ

استفاده از خاک کشورهای ثالث برای حمله به ایران، یک مسئله صرفاً نظامی نیست؛ بلکه چالشی حقوقی و سیاسی با تبعات جدی است. اگر دولتی از این اقدامات مطلع باشد و اقدامی نکند، سکوت آن به معنای مشارکت غیرمستقیم در تجاوز است. این وضعیت دامنه درگیری را گسترش داده و باعث افزایش هزینه‌ برای همه بازیگران شده است.

نهادهای بین‌المللی؛ فروپاشی اعتبار

عملکرد نهادهای بین‌المللی در این بحران، نشانه‌ای از کاهش جدی اعتبار آن‌هاست. سازمان بین‌المللی انرژی اتمی حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران را محکوم نکرد و شورای امنیت سازمان ملل، به جای محکومیت تجاوز، برای ایران نسخه «خویشتنداری» پیچید. 

این رفتار نشان می‌دهد که قواعد بین‌المللی به‌صورت گزینشی اجرا می‌شوند و اتکا به این نهادها می‌تواند خود به خطای محاسباتی تبدیل شود هرچند که مسیر مطالبه قانونی و حقوقی از آن‌ها بسته نیست.

تأسیسات هسته‌ای ایران؛ ضرورت اقدام

ایران به عنوان عضو معاهده NPT، متعهد به صلح‌آمیز نگه داشتن فعالیت‌های هسته‌ای خود بوده است. با این حال، حمله به تأسیسات  هسته‌ای کشور و سکوت سازمان‌های بین‌المللی، نشان می‌دهد که تعهدات و تضمین‌ها یک‌طرفه بوده و توان بازدارندگی ایران نادیده گرفته شده است.

در این سطح از درگیری، حفاظت صرف از حق صلح‌آمیز هسته‌ای کافی نیست؛ این شرایط، ضرورت بازنگری جدی در تداوم تعهدات ذیل NPT و بررسی گزینه‌های حقوقی جایگزین را بیش از پیش مطرح می‌کند، تا هرگونه تهدید احتمالی به صراحت پاسخ داده شود و موازنه بازدارندگی ایران تقویت شود.

مذاکره؛ در سایه مقاومت

تجربه تاریخی و هشدار آیه ۱۲۰ سوره بقره نشان می‌دهد که اتکا به رضایت دشمن، یک خطای شناختی است: «آن‌ها از تو راضی نمی‌شوند مگر آنکه از مسیرشان پیروی کنی.» در شرایطی که جنگ در جریان است و موازنه به نفع ایران تغییر کرده، طرح مذاکره به‌عنوان راه‌حل، تکرار همان خطای پرهزینه است.

اکنون، مذاکره واقعی در میدان انجام می‌شود (با موشک‌ها، پهپادها، قدرت جبهه مقاومت و حمایت مردم) نه پشت میزی که تجربه نشان داده فاقد اعتبار و ضمانت است. 

مذاکره اگر معنا داشته باشد، فقط در امتداد قدرت است، نه جایگزین آن و تداوم اعتماد به فرماندهان میدان باعث پر شدن دست سربازان دیپلماسی نیز خواهد بود.

برد موشک؛ متغیری در معادله بازدارندگی

در معادلات جدید، برد موشک‌های ایران دیگر یک عدد ثابت و از پیش تعیین‌شده نیست، بلکه تابعی از رفتار و سطح تهدید دشمن است. هرگونه تشدید در حملات به زیرساخت‌ها یا هدف قرار دادن غیرنظامیان، به‌طور مستقیم در افزایش برد عملیاتی و دامنه پاسخ ایران اثرگذار خواهد بود. این بدان معناست که قدرت تهاجمی ایران در چارچوب یک بازدارندگی پویا تعریف می‌شود؛ بازدارندگی‌ای که متناسب با خطای محاسباتی دشمن، نه‌تنها در شدت، بلکه در عمق و برد نیز قابلیت توسعه دارد و تا نابودی تمام منافع و زیرساخت‌های دشمن در هر جغرافیایی امکان تداوم دارد.

صلح یا تنفس جنگ؟

هر جنگی «حتی پیچیده‌ترین آن‌ها» پایانی دارد، اما پایان جنگ لزوماً به‌معنای صلح پایدار نیست. در منطق تقابل‌های فرسایشی، آتش‌بس‌ها اغلب وقفه‌هایی برای بازسازی توان و بازتنظیم راهبردها هستند و در این شرایط پذیرش آتش‌بس به معنای انحراف مسیر پیروزی به بن بست است. تا زمانی که ریشه‌های اصلی تنش (از جمله حضور و مداخله آمریکا در منطقه و نقش ساختاری رژیم صهیونیستی در تولید ناامنی) برطرف نشود، هر توافقی ماهیتی موقت و شکننده خواهد داشت. صلح پایدار، نه از توقف مقطعی درگیری، بلکه از تغییر واقعی موازنه قدرت شکل می‌گیرد و در وضعیت فعلی، تعیین سرنوشت جنگ بیش از هر چیز در امتداد مقاومت شکل می‌گیرد، نه در چارچوب مذاکراتی که فاقد پشتوانه قدرت‌اند.

پایان یک توهم، آغاز یک موازنه جدید

در این بزنگاه تاریخی، ایران نه صرفاً در حال دفاع از مرزهای جغرافیایی، بلکه در حال بازتعریف جایگاه خود در معادلات قدرت جهانی است؛ جایی که خون شهیدان، ایستادگی مردم، اقتدار میدان و هوشمندی در روایت، به یک حقیقت واحد تبدیل شده‌اند.

این رویارویی، دیگر محدود به یک جغرافیا نیست؛ از میدان نبرد تا اقتصاد جهانی، از فضای سایبری تا افکار عمومی جهان، نشانه‌های این تغییر گسترده در سطوح مختلف به‌وضوح قابل مشاهده است.

امروز، سرنوشت این جنگ نه پشت میزهای بی‌اعتبار، بلکه در اراده‌ای شکل می‌گیرد که از خیابان تا میدان و از اندیشه تا اقدام، امتداد یافته است. اگر این انسجام حفظ شود، آنچه رقم خواهد خورد صرفاً دفع یک تجاوز نیست، بلکه تثبیت یک الگوست؛ الگویی که نشان می‌دهد در جهانی پر از بی‌ثباتی و بی‌عدالتی، این قدرت برخاسته از ایمان، عقلانیت و وحدت است که مسیر آینده را نه فقط در یک کشور، بلکه در مقیاسی فراتر تعیین می‌کند.

 

سایت و صفحات #محمد_پاى_بست را دنبال كنيد

 https://paybast.ir

 @mohammad_paybast

 https://zil.ink/mohammad_paybast